تبليغاتX
مدیریت - سال آخر
نوشته هایی از سال آخر دانشجویی در دانشکده مدیریت آزاد تهران جنوب

1) پسر  ِ دانشجو داره  با PRADO یش از جلوی دانشگاه رد میشود فقط برای سر و گوش آب دادن (چون بعد از عید که کسی نمی آید دانشگاه که ) ، دختر دانشجو اما حوصله اش از همه چیز سر رفته ، آمده دانشگاه که اینجا چیزی پیدا کند برای گذران وقت ... پاترول دو درب اش را پارک میکند نزدیک در دانشگاه؛ پسر که این را میبیند میپیچد به کوچه بغل دانشگاه و بفهمی نفهمی پارک میکند. همانقدر که پسر سریع و تند است دختر لفت میدهد. نمیدانم چه میشود  که در سلف نشسته اند روبروی هم  و از سفر نوروزی به  فلان خارج از کشور را میگویند و مدام با انواع اطوار سعی می کنند به هم حالی کنند که ببین کفش ام D&G هست و این مانتو که خریدم ایتالیائی -  بعد یک رانی را هم تا نصفه یا فقط لب زده رها می کنند

از دانشگاه میروند بیرون ...

دختر دانشجو به طرف کوچه بغل دانشگاه میرود

 

2)پسر سعی کرده بهترین لباسهایش را بپوشد و به زعم خودش سِت کرده ،نشسته روی صندلی ها در همکف (به قول خودمان ترمینال) طوری نگاه میکند که هر کسی میفهمد انتظارش را..

هر کس می آید نگاهی میاندازد البته اگر طرف دختر باشد نگاهش کمی طولانی تر میشود ..نه به آن اندازه که بخواهد وارسی کند و دید بزند فقط میخواهد ببیند او هست یا نه ؟

دخترچادری که زیر چادر یک مانتو کوتاه با شلوار لی پوشیده و کفش اش هم یک کتانی ست  با یکی از رفقایش می اید داخل ترمینال! برخورد نگاهشان بیش از سلام هست . دختر و رفیقش به حیاط کوچک میروند پسر هم بلند میشود و میرود به طرف حیاط کوچک

 

3) من تا آنجا که دیدم و امکان داشت روایت کردم ؛طبعا تابلو بود اگر به دنبال دختر به کوچه میرفتم یا به دنبال پسر به حیاط ! (قسمت سلف را فضولی کردم ..خب جذاب بود و کلاس هم تشکیل نشده بود!!)

اما نه تنها من بلکه شما هم نمیتوانید  به کمی بعد از این زمان فکر نکنید و بنویسید که واقعآ کدام پایان دارد؟

 

پانوشت :

دو موضوع قابل طرح

الف) در هیچ لحظه ای قصد قضاوت ندارم .

ب) این یک تصور کلیشه ای ست که دختر چادری با پسری حرف نمیزند یا عاشق نمیشود

همچنان که کلیشه ای ست که فکر کنیم هیچ وقت یک پسر که PRADO دارد دنبال دختری نرود.! دو نقطه دی !

ثبت شده  در ساعت 13:7 | لینک  | 

تقریبآ سابقه نداشته استاد نیاید یا تاخیر داشته باشد برای همین بچه ها همه آمده اند تا حاضری بخورند!!

از وقت کلاس میگذرد و استاد تشریف نیاوردند

بچه ها از مسول آموزش میپرسند و جواب میشنوند : ایشان به دلیل مسئولیت جدید جلسه دارند اما شما بمانید می آیند.

استاد به همراه معاون آموزشی دانشگاه رویت میشوند ...بچه ها مرتب! به کلاس برمیگردند و مینشینند.

اما استاد تشریف نیاوردند ... دوباره کسی پیگیر میشود و پاسخ می شنود : به دلیل مسولیت جدید در کلاسی دعوا شده که رفته اند فیصله بدهند ماجرا را.

من به این موضوعات فکر میکنم :

اینکه مسولیت جدید (که مدیر گروه شدن هست) باید باعث بهتر شدن عملکرد یک استاد شود یا برعکس؟

اینکه اگر مدیر گروه این باشد خدا به داد بقیه برسد

اینکه البته کمی منصف باشم و فکر کنم کجا داریم میرویم که دانشجو با استاد یقه به یقه میشود و مدیر گروه به جای مسائل پژوهشی دانشجویان و... انرژی وقت و فکر خودش را باید صرف کاهش تنش میان دو نفر کند ..دو نفری که مشخص نیست میدانند کجا آمده اند یا نه؟

ثبت شده  در ساعت 12:21 | لینک  | 

 

استاد میگوید : احزاب

دانشجو میپرسد : کدام حزب؟ مشارکت یا موتلفه ؟ بعد داد میزند که اصلآ شما فکر میکنی احمدی نژاد فلان و بهمان و الخ

استاد میگذرد

دانشجو غرولند میکند و زیر لب چیزهایی میگوید

 

استاد میگوید : کارگران شکر در گیربکس میریزند و این به عدم وجود فرهنگ سازمانی مربوط است

دانشجو میگوید : آیا همه اش به فرهنگ کارگر مربوط است

استاد میگوید : نخیر به موقع میگوئیم

دانشجو باز زیر لب حرف میزند

 

استاد میگوید : مشکل این است که میخواهید نیش بزنید اما نمیدانید چه طور و کجا؟ نمیدانید به کی نیش بزنید؟

استاد ادامه میدهد : تو چند سال کار کردی ؟ چند کارخانه دیدی ؟ چند جا مدیر بودی؟

استاد مسئله را به خودش گرفته و جبهه بندی میکند من هم طرف شما هستم – من هم کارگر بودم   و متاسفانه موضوع را شخصی میکند و سعی در اثبات خودش...!

 

دانشجو در پایان کلاس به قول خودش در حضور همه معذرت خواهی میکند.

 

نظرات دیگران :

 

1) دانشجو کم آورده و تازه یادش افتاد پایان ترمی هم وجود دارد

2) دانشجو خر تر از این حرفاست ، میخواست با این کار بگوید من از توی استاد بزرگترم.

3) استاد بسیار فرد با شعوری هست و خوب تحملش کرد.

4)استاد خوب فهمید مشکل او نداشتن هست و حب و بغض دارد

 

 

پا نوشت :

استاد محترم اگر شما امید و آرزو برای نسل جوان ِ امروز در کشور ایران را از خدا میخواهید ،سعی کنید شرایط جوان امروز را بدانید ...اگر دانشجویی از روی ناآگاهی کلماتی گفت و پرخاشی کرد این مسئله در نسل او هیچ به حساب نمی آید شاید برای شما سنگین باشد اما برای نسل او هیچ چیز نیست.
ثبت شده  در ساعت 18:27 | لینک  | 

استاد محترم(خانم سلیمانی) میگویند بچه ها امروز از طرف بسیج دانشکده به دلیل سال نو و ایام ولادت پیامبر کارت تبریک داشتم ...بعد میگویند : " از بچه های بسیج کسی اینجا هست؟" بچه ها به هم نگاه میکنند ..استاد هم به چند نفری که خودش حدس میزند نگاه میکند هیچ کس دستش را بلند نمیکند ؛الکی همه چیز در سکوت است.

یکی از پسرها که چشمان همیشه خمار او آدم را یاد خواب میاندازد با یک تی شرت آستین کوتاه ِ تقریبآ رکابی و موهای به مراتب سیخ دستش را بلند میکند..اول بچه های آخر کلاس و رفقایش میخندند بعد که همه بچه ها میبینند کلاس منفجر میشود...استاد میگویند : شما از بچه های بسیج هستی پاسخ میشنود بله استاد می خندد و میگوید: dj ali gator! و دوباره خنده بچه ها ...هر کس چیزی میگوید ..کسی گفت : ایشون از اخراجی ها هستند ....استاد جواب دادند :  

تبریک به آقای ده نمکی...! بله چرا که نه ؛ این کلیشه ها را خودمان ساخته ایم و چه بهتر که شما تک تک از بین ببریدش...

 استاد چه حالی پخش میکند؟؟

 

ثبت شده  در ساعت 2:32 | لینک  | 

 

آقا جان من فردا دارم میرم دانشگاه ....

هرچی میخواید فحش بزارید ...هر کی غیبت خورد با خودششش! 

تازه خوبه بدونید پشت من باد که هیچی طوفان خورده ولی برای اینکه ثابت کنیم که ما هم میتوانیم بچه مثبت باشیم اما خودمون نمیخوایم ما فردا با یه سری از بر و بچ داریم میریم دانشگاه...

شما هم خود دانید.

تازه سیزده به در هم اینجا بودیم بیچاره ها !(به سبک استادی که بچه نازی آباد است و میگویند در ایتالیا شرکت دارد و البته قمه کشی هم میکند!!)

ثبت شده  در ساعت 21:59 | لینک  |