یکی از دانشجویان برگه ای را به استاد میدهد که مربوط میشود به امور خیریه ...
بعد که از دانشجو سوال کردم توضیحاتی داد و ارجاع ام داد به : جشنواره فرزندان مهر
استاد از کارهای انسان دوستانه میگویند و میگوید این طور افراد و دانشجو ها مسولیت های انسانی و اجتماعی شان را خوب و درست انجام میدهند و کلی تشویق میکند آن دانشجو را.
بعد هم آنجلینا جولی را مثال میزند و.... بحث پیش می آید کسی میگوید : همه اش دروغ است.استاد میگوید بله قبول دارم که غیر واقعی ست و منجر به شهرت بیشتر میشود اما اگر دروغ است یک دروغ خوب است.
دانشجو اما از طرف بچه ها مورد استقبال قرار نمیگیرد...دلیلش برای من پنهان ماند شاید ظاهر دانشجو یا شاید به خاطر توضیح کم آن دانشجو اما فکر میکنم چه خوب است که اگر با کس یا کاری هم مخالف ایم یا موافق هستیم و وقتش را نداریم مثل استاد رفتار کنیم تا او هم دل خوش باشد و انگیزه برای ادامه کارش داشته باشد نه اینکه مدام نق بزنیم.بعلاوه اینکه خوب است در ایم دانشجویی فقط به درس!! نپردازیم و کارهایی از این دست هم مد نظر داشته باشیم.
یادم میاید در برنامه بزرگ Live8 که در تابستان 84 برگزار میشد و مربوط به یک مجموعه کنسرت بزرگان موسیقی برای از بین بردن فقر بود ، بونو خواننده گروه يو۲ كه يكى از هماهنگ كنندگان اين برنامه بود، بعد از خواندن آهنگى گفت: «ستاره هاى راك و خوانندگان نمى توانند هيچ چيزى را تغيير دهند، اما تماشاچيان مى توانند. آنها مى توانند سياستمداران را مجبور به انجام دادن يا انجام ندادن كارى بكنند. ما به دنبال صدقه نيستيم، ما به دنبال عدالت هستيم. ما نمى توانيم همه چيز را درست كنيم ولى آن چيزهايى را كه مى توانيم، بايد درست كنيم. هشت نفر از قدرتمندترين مردان جهان در گلينگلز اسكاتلند دور هم جمع مى شوند. ما پيامى براى آنها داريم. اكنون نوبت شما است. فقر را به تاريخ بسپاريد و خود، تاريخ ساز شويد.»
پ.ن : جشنواره فرزندان مهر توسط جمعیت دانشجویی-مردمی امام علی (ع) از روز 30 تیر تا 4 مرداد برگزار میشود.اگر یادتان باشد این جمعیت در ماه رمضان پارسال فعالیت خود را در دانشکده آغاز کرد .مراسم افتتاحیه این جشنواره : روز شنبه از ساعت 16:30 در آمفی تئاتر فرهنگسرای شفق واقع در یوسف آباد -خیابان پانزدهم
خب بچه ها دیگه کم کم به آخرای کار داریم نزدیک میشیم ..آخرای کدوم کار ؟ کار بسیار مهم و خطیر
نمره گیری
یکسری رفقای ما که همهچیزشان به جا و به موقع هست ، اصل دانشگاه آمدنشان بعد از ایام امتحانات است.یعنی به گفته خودشان کار درست رو انجام میدن و قبل از امتحانا اصلآ برای کارایی مثل سر کلاس نشتن و درس گوش دادن و جزوه نوشتن و تمرین حل کردن و ... وقت نمیگذارند.
خیلی شیک هفته آخر پیدایشان میشود با شیوه های گوناگونی که بلدند از بهترین جزوه نویس* کلاس (که لزوما بهترین شاگرد کلاس و درس خوان ترین آنها نیست) جزوه میگیرند . با یک حالت مظلوم روی یکی از صندلی های ردیف جلو مینشینند تا زمان حاضر غایب.وقتی استاد اسم شان را میگوید سریع خودشان را به جا استادی میرسانند و نگاهی به لیست اسامی میاندازند ...اگر حذف نشده باشند که با یک خنده ملیح رو به بچه ها می آیند سر جایشان مینشینند اگر استاد حذفشان کرده باشد یک نمایش از چندین نمایشنامه کار شده و تقدیر شده شان را فورا اجرا میکنند (که متن این نمایش ها از فوت همه اعضای خانواده در یک سانحه رانندگی تا ناراحتی و افسردگی و بستری شدن در امین آباد در نوسان است)
این دوستان عزیز که شرح و توصیف آنها مثنوی هفتاد مَن میشود، بعد از امتحانات کلیه مراحل کسب نمره را حاضر و آماده هستند و معمولا منابع خوبی برای اینکه بدانیم فلان استاد نمره ها را داد یا نه ؛ و از زمانیکه استاد ورقه ها را تحویل میگیرد تا وارد شدن نمره ها به کامپیوتر به انواع مختلف در جریان امر قرار میگیرند و خدا نیاورد روزی که اینها یکی از دروس را بیافتند....
ماجرا ها رخ میدهد و خداوند به توان دو نیاورد آن روز را که این عزیزان و نوگُلان باغچه زندگانی ترم را مشروط شوند...

جایی نیست که اینها به دنبال استاد نروند و کسی نیست که از او بخواهند شده حتی یک نیم نمره ناقابل از یک استاد برایشان بگیرد....خلاصه اینکه اگر کار واجبی با یکی از استادها در ایام بعد از امتحانات داشتید به این دوستان مراجعه کنید که از زن و شوهر و بچه ی استاد هم بهتر میدانند الان کجاست و چه کار میکند..
پ.ن : آقا من توی یک جیز بد جور موندم و اونم اینکه این استادهایی که میگویند دبی و خیلی بخشید امریکا تشریف دارند نمره هایشان از کجا می آید و باعث افتادن و مشروطی دوستان ما میشود؟
در این تابستان گرم که هیچکدام ترم تابستان نگرفتیم ...بعضی اتفاقات خوبی دارد می افتد
آقا رضای ما به مراحل خوبی از زندگی رسیده است
پس از چند وقت دوستی با یک خانم محترم و البته کش و قوس فراوان بالاخره تصمیم شان را گرفته اند
گویا این روزها حلقه نامزدی به دست کرده اند ..مبارک است رفیق ..تقدیم به شما :
داستان دو ساقه – از بلوط
دو نفر آدم که تصمیم می گیرند زندگی مشترکی را شروع کنند مثل ساقه های دو گیاه مختلفند که در کنار هم روییده اند. یکیشان می تواند رز باشد یکی ختمی. یا هر چه که شما اسمش را بگذارید. اما لزوما یکسان نیستند. حالا برای این دو ساقه سه حالت ممکن است رخ دهد:
یا یکیشان در دیگری قلمه می خورد و موجودیتش را از دست می دهد و آن وقت همه زندگی می شود همان ساقه میزبان با همان اندازه هایی که داشت .
یا همانطور موازی کنار هم بالا می روند و هر کدام زندگی جدای خودشان و قطر اولیه شان را – کلفت یا نازک- حفظ می کنند. کاری به یکدیگر ندارند و راستش بودن یا نبودن دیگری خیلی هم فرقی به حال و روزشان ندارد.

ما فراموش کاریم
ما همه چیز را فراموش میکنیم
حتی اگر هجدهم تیر باشد و به دانشگاه حمله شده باشد...
امروز هجدهم تیر است .
تکمیلی :
به سلامتی امتحانات تموم شده ...
خوشبختانه نحوه اعلام نمرات به سبک همان دو ترم پیش بازگشته و مثل ترم قبل بدبختی نداریم .
شده مثل قضیه این بحران ها که خود آقای دکتر می آفریند بعد یه چند وقت که گذشت می آید میگوید بحران فلان را حل کردیم ..مردم هم تشکر میکنند و راضی هستند .
حالا خانم دکتر ترم پیش اونطوری اعلام نمرات فرمودند که این ترم به همان سبک و روش قبل راضی باشیم!!!
البته از حق نگذریم یک کارهایی داره میشه مثلآ گفتن برای انتخاب واحد تابستان بیائید اینجا !
مثل اینکه چشم نزنم کار هم میکنه و راستی راستی اینترنتی شدیم رفت...!