تبليغاتX
مدیریت - سال آخر - تقلب های به یادماندنی(1) امتحانات و ماجرای تصمیم ما!
نوشته هایی از سال آخر دانشجویی در دانشکده مدیریت آزاد تهران جنوب

   یک دفعه از لای یکی از صندلی ها چند تیکه کاغذ بر روی زمین افتاد. اول فکر کردم یک تقلب ساده ماله یکی از دانشجویان دانشگاه هست که زیر صندلی جا گذاشته بود. ولی بیشتر که دقت کردم دیدم اصلا هم ساده نیست...

 

پ.ن : جای شما خالی ، امروز صبح ساعت 10:30 رسیدیم دانشگاه و در عین ناباوری با یکی از رفقا شروع کردیم به درس خواندن ، امتحانمان ساعت ۲ شروع میشد .... سرسری میخواندیم ، یکی از رفقایمان رسید که آقا اشتباهی  به من گفتند زیاد پاس کردی و اینکه  باید این امتحان را بدهم و اگر ندهم ترم آخر نیستم و الخ ؟؟! اگر بدهم تعداد واحدهای پاس شده ام به اندازه  می رسد . ما کمی به خودمان نگاه کردیم و بیشتر به کارت این رفیقمان که این درس را حذف نکرده بودند !!!  آخه از شما چه پنهان که این رفیق ما تا به حال جلوس اجلال در کلاس نفرموده بوند و به قول دوستی ، دانسته های ایشان در مورد درس ، مثل دانسته های خری بود از پیانو !! ( البته بنده و دوست دیگر هم دست کمی از او نداشتیم!)

خلاصه اینطوری بود که تصمیم گرفتیم بخوانیم و امتحان بدهیم.

خواندیم ، امتحان دادیم و همه خوب امتحان دادیم ، ....

نکته اش را گرفتید که ،  باز هم لحظات آخر و باز هم یک تصمیم.. هورا ، ما هنوز زنده ایم به همین هیجانات  

   وقتی تقلب رو دیدم کلی کیف کردم!!؟ ببین طرف چه قدر وسواس داشته تو این موضوع. تمامی موارد رو که می خواست تقلب کنه رو گردآوری کرد. بعد هم همه رو تایپ و پرینت کرده. اون هم تو این ابعاد به این کوچیکی. اگر به ابعاد انگشت های دست من که در تصویر زیر مشاهده می کنید دقت کنید کاملا ابعاد رو درک می کنید.

ثبت شده  در ساعت 1:0 | لینک  |